الشيخ رسول جعفريان وديگران
20
نقد و بررسى منابع سيره نبوى (فارسى)
امام على ( ع ) و فتح مكه مورد 48 : ابن اسحاق خبر نقض عهد قريش و آمدن ابو سفيان به مدينه ، براى عذر خواهى ، را آورده و اين كه ابو سفيان براى وساطت نزد ابو بكر و عمر رفت ، ليكن حاضر به وساطت نشدند ؛ « ثمّ خرج فدخل على علىّ بن ابى طالب - رضوان الله عليه - و عنده فاطمة بنت رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و سلم و رضى الله عنها - . . . » و حضرت هم فرمود : واى بر تو ! وقتى رسول خدا ( ص ) بر كارى تصميم مىگيرد ، هيچ يك از ما جرأت حرف زدن با او را نداريم . . . پس از آن ، ابو سفيان از على بن ابى طالب نصيحتى مىخواهد . حضرت مىفرمايد : به چيزى كه به كار تو آيد ، راه نمىبرم . اما تو بزرگ بنى كنانه هستى . ميان مردم برخيز و درخواست كمك و حمايت كن و سپس به شهر خود برگرد . . . ابو سفيان چنين كرد . ابن اسحاق مىافزايد : ابو سفيان به مكه برگشت و گفت : . . . بعد از آن نزد على آمدم . او را نرمتر از ديگران ديدم . پيشنهادى به من كرد كه انجام دادم . . . قريش گفتند : با تو بازى كرده است ! ( 2 / 396 - 397 ) . مورد 49 : ابن اسحاق در ماجراى نامه نوشتن حاطب بن ابى بلتعه به قريش ، براى خبر حركت پيامبر ( ص ) پيش از فتح مكه ، مىنويسد : رسول خدا ( ص ) على و زبير را فرستاد و دستور داد زنى را كه حامل نامه است ، بگيرند . . . آنها در خليقه به او رسيدند و چيزى همراهش نيافتند . على بن ابى طالب گفت : به خدا سوگند كه خبر دروغ به پيامبر ( ص ) داده نشده و او هم به ما دروغ نگفته است ، نامه را نشان مىدهى ، يا همه جا را جستجو مىكنم ! زن كه اين جديت را ديد ، نامه را از لابهلاى موهاى سرش درآورد ( 2 / 398 - 399 ) . مورد 50 : ابن اسحاق دربارهء ورود سپاه اسلام به مكه در زمان فتح آن ، از شعار سعد بن عباده ياد كرده كه مىگفت : « اليوم يوم الملحمة » . شخصى ( به گفتهء ابن هشام ، عمر ) از اين سخن برآشفت و به پيامبر ( ص ) از پيدايش فاجعهاى به دست انصار بر ضد قريش گله كرد ! حضرت به على بن ابى طالب فرمود : به سعد برس و رايت را از او بگير و وارد مكه شو ( 2 / 406 - 407 ) . مورد 51 : يكى از كسانى كه رسول خدا ( ص ) در فتح مكه فرمان كشتن او را دادند ، حويرث بن نقيذ بود كه به دست على بن ابى طالب كشته شد ( 2 / 411 ) . مورد 52 : ابن اسحاق گويد : امّ هانى دختر ابو طالب گفت : وقتى رسول خدا ( ص ) وارد مكه شد ، دو نفر از خويشان شويم ، حارث بن هشام و زهير بن ابى اميّه به خانهء من